جدیدترین مطالب

ولادت حضرت ثامن الائمّه علی بن موسی الرّضا (علیه السلام)(1)


اكنون به تشریح سیاستها و تدابیر امام على بن موسى الرضا، علیه السلام، در این حادثه مى‏پردازیم:

1. هنگامى كه امام را از مدینه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدینه را از كراهت و نارضایى خود پر كرد، به طورى كه همه كس در پیرامون امام یقین كردند كه مأمون با نیت‏سوء حضرت‏را از وطن خود دور مى‏كند، امام بد بینى خود به مأمون را با هر زبان ممكن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‏اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف كعبه كه براى وداع انجام مى‏داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه این سفر، سفر مرگ اوست، همه كسانى‏كه باید طبق انتظار مأمون نسبت‏به اوخوش‏بین و نسبت‏به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین مى‏شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از كینه مأمون كه امام عزیزشان را این‏طور ظالمانه از آنان جدا مى‏كرد و به قتلگاه مى‏برد لبریز شد.

2. هنگامى كه در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنكاف كردند و تا وقتى مأمون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نكرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه‏جا پیچید كه على‏بن موسى‏الرضا ،علیه‏السلام، ولیعهدى و پیش از آن خلافت را كه مأمون به او با اصرار پیشنهاد كرده بود نپذیرفته است، دست‏اندركاران امور كه به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‏جا منتشر كردند حتى فضل‏بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‏ام امیرالمؤمنین آن را به على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، تقدیم مى‏كند و على‏بن موسى دست رد به سینه او مى‏زند.

خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن این منصب را به گوش این و آن مى‏رساندوهمواره مى‏گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدى را قبول كردم. طبیعى بود كه این سخن همچون عجیب‏ترین پدیده سیاسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراكنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند كه در همان زمان كه كسى مثل مأمون فقط به دلیل آنكه از ولیعهدى برادرش امین عزل شده است‏ به جنگى چند ساله دست مى‏زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل مى‏رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى‏گرداند كسى مثل‏على‏بن‏موسى‏الرضا،علیه‏السلام، پیدا مى‏شودكه به ولیعهدى با بى‏اعتنایى نگاه مى‏كند و آن را جز با كراهت و در صورت تهدید به قتل نمى‏پذیرد.

مقایسه ‏اى كه از این رهگذر میان امام‏على‏بن‏موسى‏الرضا،علیه‏السلام، و مأمون عباسى در ذهنها نقش مى‏بست درست عكس آن چیزى را نتیجه مى‏داد كه مأمون به خاطر آن سرمایه‏گذارى كرده بود.

3. با اینهمه على‏بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام،فقط بدین‏شرط ولیعهدى را پذیرفت كه در هیچ یك از شؤون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون كه فكر مى‏كرد فعلا در شروع كار این شرط قابل تحمل است و بعدا بتدریج مى‏توان امام را به صحنه فعالیتهاى خلافتى كشانید، این شرط را از آن حضرت قبول كرد، روشن است كه با تحقق این شرط، نقشه مأمون نقش برآب مى‏شد و بیشتر هدفهاى او برآورده نمى‏گشت.

امام در همان حال كه نام ولیعهد داشت و قهرا از امكانات دستگاه خلافت‏ نیز برخوردار بود چهره‏اى به خود مى‏گرفت كه گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤولیتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حكومت و طبعا نه هیچ‏گونه توجیهى براى كارهاى آن دستگاه.

روشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسؤولیتها كناره مى‏گیرد، نمى‏تواند نسبت‏به آن دستگاه صمیمى و طرفدار باشد، مأمون بخوبى این نقیصه را حس مى‏كرد و لذا پس از آنكه كار ولیعهدى انجام گرفت‏بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف‏الحیل به مشاغل خلافتى بكشاند و سیاست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشیارانه نقشه او را خنثى مى‏كرد.

یك نمونه همان است كه معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى‏كند كه مأمون به امام مى‏گوید : اگر ممكن است‏به كسانى كه از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى كه اوضاع آن پریشان است، چیزى بنویس و امام استنكاف مى‏كند و قرار قبلى كه همان عدم دخالت مطلق است را به یادش مى‏آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجراى نماز عید است كه مأمون به این بهانه«كه مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گیرد»، امام را به امامت نماز عید دعوت مى‏كند، امام استنكاف مى‏كند و پس از اینكه مأمون اصرار را به نهایت مى‏رساند امام به این شرط قبول مى‏كند كه نماز را به شیوه پیغمبر و على‏بن ابى‏طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره‏اى مى‏گیرد كه مأمون را از اصرار خود پشیمان مى‏سازد و امام را از نیمه‏راه نماز برمى‏گرداند، یعنى بناچار ضربه‏اى دیگر بر ظاهر ریاكارانه خود وارد مى‏سازد .

4. اما بهره ‏بردارى اصلى امام از این ماجرا بسى از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدى، دست‏به حركتى مى‏زند كه در تاریخ زندگى ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجرى تا آن‏روز و تا آخر دوران خلافت‏بى‏نظیر بوده است و آن برملا كردن داعیه امامت‏شیعى در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست .

تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول یكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه جز به خاصان و یاران نزدیك گفته نشده بود به صداى بلند فریاد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختیار خلفا و نزدیكان درجه یك آنها قرار نمى‏گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون كه در آن قویترین استدلالهاى امامت را بیان فرموده است؛ نامه جوامع‏الشریعه كه در آن همه رئوس مطالب عقیدتى و فقهى شیعى را براى فضل‏بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت كه در مرو براى عبدالعزیزبن مسلم بیان كرده است؛ قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدى سروده شده وبرخى از آن مانند قصیده دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمایشگر این موفقیت عظیم امام ،علیه‏السلام، است.

در آن سال در مدینه و شاید دربسیارى‏ازآفاق اسلامى ‏هنگامى ‏كه خبر ولایتعهدى‏على‏بن‏موسى‏الرضا، علیه‏السلام، رسید در خطبه فضائل اهل بیت‏بر زبان رانده شده بود و اهل بیت پیغمبر كه نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى دیگر كسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اكنون همه جا به عظمت و نیكى یاد مى‏شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت‏قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن، گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند، محدثان و متذكران شیعه معارفى را كه تاآن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.

5. در حالى‏كه مأمون امام را جدا از مردم مى‏پسندید و این جدایى را در نهایت وسیله‏اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى میان امام و مردم مى‏خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى‏داد.
با اینكه مأمون آگاهانه مسیر حركت امام از مدینه تا مرو را طورى انتخاب كرده بود كه شهرهاى معروف به محبت اهل بیت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین‏شده، از هر فرصتى براى ایجاد رابطه جدیدى میان خود و مردم استفاده كرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهایى كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث‏سلسلةالذهب را براى همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‏ها و معجزه‏هاى دیگرى نیز آشكار ساخت و در جاى‏جاى این سفر طولانى فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم كه سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت‏بود هرگاه فرصتى دست‏داد حصارهاى‏دستگاه حكومت را براى حضوردرانبوه‏جمعیت‏مردم‏شكافت .

6. نه‏ تنها سرجنبانان تشیع از سوى امام‏ به سكوت‏ وسازش ‏تشویق نشدند بلكه قرائن حاكى ‏از آن است كه وضع جدید امام موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى كه بیشترین دورانهاى عمرخودرا در كوههاى صعب‏العبور و آبادیهاى دور دست و با سختى و دشوارى مى‏گذراندند با حمایت امام على بن موسى الرضا،علیه‏السلام، حتى مورداحترام ‏و تجلیل كارگزاران حكومت ‏در شهرهاى‏مختلف ‏نیز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل كه هرگز به هیچ خلیفه و وزیروامیرى روى‏خوش نشان‏نداده ودر دستگاه‏آنان رحل اقامت نیفكنده بوده‏و هیچ‏كس‏از سرجنبانان خلافت از تیزى زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههاى دولتى به‏سر مى‏برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش‏خودحمل‏مى‏كردومیان‏شهرهاو آبادیهاسرگردان‏وفرارى‏مى‏گذرانید، توانست‏به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروفترین و شیواترین‏قصیده‏خود را كه ادعانامه نهضت‏نبوى ضددستگاههاى‏خلافت اموى‏وعباسى‏است‏براى آن حضرت بسراید و شعر او در زمانى كوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى كه در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه مى‏شنود.

اكنون‏ بار دیگر نگاهى بر وضع كلى صحنه این نبرد پنهانى كه مأمون آن را به ابتكار خود آراسته و امام‏على بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام، را با انگیزه‏هایى كه اشاره شد به آن میدان كشانده بود مى‏افكنیم:

یك‏سال پس از اعلام ولیعهدى وضعیت چنین است:

مامون‏ چه ‏درمتن ‏فرمان‏ ولایتعهدى ‏و چه در گفته‏ ها و اظهارات دیگر او را به فضل و تقوى و نسب رفیع و مقام علمى ‏منیع ستوده‏است و او اكنون در چشم آن مردمى كه برخى از او فقط نامى شنیده و حتى به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان یك چهره در خور تعظیم و تجلیل و یك انسان شایسته خلافت كه از خلیفه به سال علم و تقوى و خویشى با پیغمبر، بزرگتر و شایسته‏تر است‏ شناخته ‏اند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعى خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را ازخود و خلافت‏خود منصرف سازد بلكه حتى على‏بن موسى،علیه‏السلام، مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است.
 در مدینه ، مكه و دیگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على‏بن موسى ،علیه‏السلام، به تهمت‏ حرص ‏به‏ دنیا و عشق‏ به ‏مقام ‏و منصب از رونق نیفتاده بلكه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.

كوتاه سخن آنكه مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده كه بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است كه بقیه را نیز از دست ‏بدهد.

اینجابود كه ‏مامون ‏احساس شكست و خسران كرد و درصدد برآمد كه خطاى فاحش خود را جبران كند و خود را محتاج آن دید كه پس از این همه سرمایه‏ گذارى سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى ‏ناپذیر دستگاههاى خلافت‏ یعنى ائمه اهل بیت ،علیهم‏السلام، به همان شیوه ‏اى متوسل شود كه همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند یعنى قتل.

بدیهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به ‏آسانى میسر نبود. قرائن نشان مى‏دهد كه مأمون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به كارهاى دیگرى دست ‏زده ‏است‏ كه شاید بتواند این آخرین علاج را آسانتر به‏ كار برد، به گمان زیاد اینكه ناگهان در مرو شایع شد كه على ‏بن موسى ، علیه ‏السلام، همه مردم را بردگان خود مى ‏دانند، جز با دست ‏اندركارى عمال مأمون ممكن نبود.

هنگامى كه اباصلت این خبر را براى امام آورد حضرت فرمود: «بارالها اى پدیدآورنده آسمانها و زمین تو شاهدى كه نه من و نه هیچ‏یك از پدرانم هرگز چنین سخنى نگفته ‏ایم و این یكى از همان ستمهایى است كه از سوى اینان به ما مى‏شود.»

تشكیل مجالس مناظره با هر آن كسى كه كمتر امیدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامى ‏كه ‏امام مناظره ‏كنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منكوب كرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه ‏جا پیچید مأمون درصدد برآمد كه هر متكلم و اهل مجادله ‏اى را به مجلس مناظره با امام بكشاند، شاید یك نفر دراین بین بتواند امام را مجاب كند.

البته چنانكه مى ‏دانیم هرچه تشكیل مناظرات ادامه مى‏یافت قدرت علمى امام‏ آشكارترمى‏شد و مأمون از تاثیر این وسیله نومیدتر.

بنابر روایات یك یا دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوكران و ایادى خود ریخت و یكبار هم حضرت را در سرخس‏به زندان‏افكندامااین شیوه‏ها هم نتیجه‏اى جز جلب اعتقاد همان دست‏اندركاران به رتبه معنوى امام، به بار نیاورد، و مأمون درمانده‏تر و خشمگین‏تر شد، در آخر چاره‏اى جز آن نیافت كه به دست‏خود و بدون هیچ واسطه‏اى امام را مسموم كند و همین كار را كرد و در ماه صفر دویست و سه هجرى یعنى قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یك سال و اندى پس از صدور فرمان ولیعهدى به نام آن حضرت، دست‏خود را به جنایت‏بزرگ و فراموش نشدنى قتل امام آلود.

مهمترین ‏چیزى‏ كه‏ در زندگى ائمه ، علیهم‏السلام، به ‏طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسى» است.

در تمام دوران صدو چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدى ‏امام هشتم ، علیه‏السلام،جریان‏ وابسته به امامان اهل بیت‏ یعنى شیعیان‏ همیشه بزرگترین و خطرناكترین دشمن دستگاههاى خلافت ‏به حساب        مى ‏آمد.


حضرت آیت الله خامنه ‏اى







موضوع: مذهبی و فرهنگی (متن عکس کلیپ)،
برچسب ها: ولادت امام رضا(ع)،
[ شنبه 23 مرداد 1395 ] [ 06:46 ب.ظ ] [ کانون فرهنگی و هنری مسجد قائم آل محمد (عج) رابط خواهران ]