تبلیغات
کانون فرهنگی وهنری مسجدقائم آل محمد(عج) - بازگشت كاروان اُسرا از شام به کربلا
جدیدترین مطالب

بازگشت كاروان اُسرا از شام به کربلا




بهرحال پس از هفت روز كه اهل بیت در شام بودند، به دستور یزید، نعمان بن بشیر وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امین آنان را روانه مدینه منوره كرد. 

در هنگام حركت، یزید امام سجاد علیه السلام را فرا خواند تا با او وداع كند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسین ملاقات كرده بودم، هر خواسته‏اى كه داشت، مى‏پذیرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مى‏شدند از او دور مى‏كردم! ولى همانگونه كه دیدى شهادت او قضاى الهى بود!  چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار یافتى، پیوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواسته‏هاى خود را براى من بنویس!  آنگاه دوباره نعمان بن بشیر را خواست و براى رعایت حال و حفظ آبروى اهل بیت به او سفارش كرد كه شبها اهل بیت را حركت دهد و در پیشاپیش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسین را در بین راه حاجتى باشد برآورده سازد؛ و نیز سى سوار در خدمت ایشان مأمور ساخت؛ و به روایتى خود نعمان بن بشیر را و به قولى بشیر بن حذلم را با آنان همراه كرد. .........



و همانگونه كه یزید سفارش كرده بود به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان یزید بسان نگهبانان گردا گرد آنان را مى‏گرفتند، و چون در مكانى فرود مى‏آمدند از اطراف آنان دور مى‏شدند كه به آسانى بتوانند وضو سازند.

اربعین

اهل بیت علیهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدینه رسیدند، چون به این مكان رسیدند، از امیر كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را به سوى كربلا حركت داد، چون به كربلا رسیدند، جابر بن عبد الله انصارى را دیدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پیامبر براى زیارت حسین علیه السلام آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سیلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نیز به آنان پیوستند،   زینب علیها السلام در میان جمع زنان آمد و گریبان چاك زد و با صوتى حزین كه ‏دلها را جریحه ‏دار مى‏كرد مى‏گفت: «وا  اخاه! وا حسیناه! وا حبیب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن علی المرتضى! آه ثم آه!» پس بیهوش گردید.

آنگاه ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدایى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنیا رفته‏اند؛ و دیگر زنان نیز سیلى به صورت زده و گریه و شیون مى‏كردند.

سكینه چون چنین دید، فریاد زد: وا  محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بیت تو كرده‏اند، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان نمودند! 

عطیه عوفى مى‏گوید: با جابر بن عبد الله به عزم زیارت قبر حسین علیه السلام بیرون آمدم و چون به كربلا رسیدیم جابر نزدیك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و همیانى را گشود كه در آن بوى خوش بود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزدیك قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنین كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

من آب بر روى جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: یا حسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه!» ، و بعد اضافه كرد: چه تمناى جواب دارى كه حسین در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدائى افتاده است! ! و گفت:

"فاشهد انك ابن خیرالنبیین و ابن سید المؤمنین و ابن حلیف التقوى و سلیل الهدى و خامس اصحاب الكساء و ابن سید النقباء و ابن فاطمة سیدة النساء، و مالك لا تكون هكذا و قد غذتك كف سیدالمرسلین و ربیت فی حجرالمتقین و رضعت من ثدی الایمان و فطمت بالاسلام فطبت حیا وطبت میتا غیر ان قلوب المؤمنین غیر طیبة لفراقك و لا شاكة فی الخیرة لك فعلیك سلام الله و رضوانه و اشهد انك مضیت على ما مضى علیه اخوك یحیى بن زكریا."

من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدایت و تقوایى و پنجمین نفر از اصحاب كساء و عبایى، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه سیده بانوانى، و چرا چنین نباشد كه دست سیدالمرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر خوردى و پاك زیستى و پاك از دنیا رفتى و دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگین كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طریقه رفتى كه برادرت یحیى بن زكریا شهید گشت.

آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت:

"السلام علیك ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتیتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنكر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتى اتاكم الیقین."

سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسین نزول كرده و آرمیدید، گواهى مى‏دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكوة را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كردید، و با ملحدین و كفار مبارزه و جهاد كرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت نمودید.

و اضافه نمود: به آن خدائى كه پیامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏اید شریك هستیم.

عطیه مى‏گوید: به جابر گفتم: ما كارى نكردیم! اینان شهید شده‏اند. گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فی عملهم» ؛هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر كه عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شریك خواهد بود.



اربعین و اختلاف اقوال

در تاریخ حبیب السیر آمده است: یزید بن معاویه سرهاى مقدس شهدا را در اختیار على بن الحسین علیهماالسلام قرار داد، و آن بزرگوار در روز بیستم ماه صفر آن سرها را به بدنهاى پاكشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدینه طیبه گردید.

ابوریحان بیرونى در آثارالباقیه گفته است: در روز بیستم ماه صفر، سر مقدس حسین علیه السلام به بدن مطهرش باز گردانیده و دفن شد به هنگامى كه اهل بیت امام حسین علیه السلام بعد از بازگشت از شام در روز اربعین جهت زیارت آمده بودند. 

سید ابن طاووس در اقبال مى‏گوید: چگونه روز بیستم ماه صفر، روز اربعین است در حالى كه حسین صلوات الله علیه روز دهم محرم به شهادت رسید، بنابراین اربعین، روز نوزدهم ماه صفر باید باشد. 

آنگاه سید مى‏گوید: محتمل است ماه محرم سال 61 كم بوده است، یعنى 29 روز بوده كه طبعا بیستم ماه صفر، روز اربعین است، و احتمال دارد كه ماه محرم تمام بوده ولى چون امام حسین علیه السلام در پایان روز عاشورا شهید گردیده لذا روز عاشورا  را به حساب نیاورده‏اند. و در مصباح آمده است: حرم حسین علیه السلام در روز بیستم ماه صفر به همراه على بن الحسین به مدینه رسیدند، و شیخ مفید همین قول را اختیار كرده است، و در غیر مصباح آمده است كه ایشان در روز بیستم ماه صفر بعد از مراجعت از شام به كربلا رسیدند.

همانگونه كه در نقلهاى ذكر شده مشهود است اهل بیت علیهم السلام در همان سالى كه حادثه كربلا رخ داد ـ سال 61 ـ پس از مراجعت از شام و در روز اربعین به كربلا آمدند، و یا این كه در سنه 62 یعنى یك سال بعد از شهادت رهسپار كربلا شده‏اند؛ و ما در اینجا به صورت اختصار عینا آنچه در این رابطه گفته و یا نوشته شده است ذكر مى‏كنیم:

قول اول: اهل بیت در همان سال 61 پس از مراجعت از شام و در روز بیستم صفر به كربلا وارد شدند، و این همان قول صاحب تاریخ حبیب السیر است كه قبلا بازگو كردیم، و در الآثارالباقیه ابوریحان نیز همین قول آمده و ظاهر عبارت سید ابن طاووس در اللهوف هم همین مطلب را مى‏رساند  و ابن نما در مثیرالاحزان نیز همین قول را نقل كرده است. 

قول دوم: اهل بیت علیهم السلام همان سال در روز بیستم صفر به كربلا و قبل از رفتن به شام از كربلا عبور نمودند و بر مزار شهیدان خود عزادارى كردند، و سپهر مؤلف ناسخ التواریخ بر این قول است. و این احتمال گرچه بعید به نظر مى‏رسد، زیرا در نقلى بدان اشاره نشده است ولى احتمالى است كه ثبوتا مانعى ندارد و دلیلى براى اثبات آن نیست.

 قول سوم: آل البیت در سال 62، یعنى یك سال بعد و در روز بیستم صفر به كربلا آمده‏اند. صاحب قمقام زخار مى‏گوید: مسافت و عادت تشریف فرمائى به حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام در روز اربعین سال 61 هجرى به كربلاى معلى مشكل، بلكه خلاف عقل است؛ زیرا امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به درجه رفیع شهادت نائل آمد و عمربن سعد یك روز براى دفن كشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به جانب كوفه حركت كرد و از كربلاى معلى تا كوفه به خط مستقیم حدودا هشت فرسخ است، و چند روزى هم عبیدالله بن زیاد اهل عصمت را در كوفه براى معرفى آنان و كار بزرگى كه صورت گرفته و ارعاب قبایل عرب نگاه داشت تا از یزید خبر رسید كه اهل حرم را به دمشق اعزام دارد و او هم اسیران را از راه حران و جزیره و حلب به شام فرستاد كه مسافت دورى است و فاصله كوفه تا دمشق به خط مستقیم تقریبا صد و هفتاد و پنج فرسخ است و پس از ورود به شام به روایتى تا شش ماه اهل بیت را نگاه داشتند تا آتش شعله ‏ور غضب یزید خاموش شد و پس از حصول اطمینان از عدم شورش مردم موافقت كرد كه حضرت سجاد با اهل حرم به مدینه بازگردد، پس چگونه این همه وقایع مى‏تواند در چهل روز صورت گرفته باشد، قطعا ورود اهل بیت علیهم السلام به كربلا در سال دیگر بوده است  كه سال شصت و دو هجرى ‏باشد و هر كس به نظر تدبر در این مسأله بیندیشد نامه نگار را تصدیق خواهد كرد، و جابربن عبدالله هم در اربعین شصت و دو به زیارت مشرف شده است و شرافت جابر در این است كه او اولین كسى است كه از صحابه كبار و مخلصین سوگوار به این سعادت نایل آمده است، كفى به فخرا، و نامه ‏نگار در این قول منفرد است: مى‏گویم و مى‏آیمش از عهده برون! و الله ولى التوفیق.

قول چهارم: احتمال دیگرى وجود دارد كه اهل بیت ابتدا به مدینه آمدند و از مدینه عازم كربلا شدند و سر مقدس امام را نیز در این سفر با خود برده و به بدن مطهر حسین علیه السلام ملحق نموده‏اند، اما نه در اربعین سال 61 هجرى بلكه پس از مراجعت به مدینه به كربلا رفته‏اند. ابن جوزى از هشام  و بعضى دیگر نقل كرده است كه سر مقدس حسین علیه السلام با اسیران به مدینه آورده شد، و سپس به كربلا حمل گردیده است و با بدن مطهر دفن شده است.

و از بعضى از مورخان نقل شده است كه: صورت حال جریان اقتضاء مى‏كند كه اهل بیت در مدتى بیش از چهل روز از زمان شهادت امام حسین علیه السلام به عراق یا به مدینه رفته باشند، و بازگشت آنها به كربلا، ممكن است، ولى روز بیستم صفر نبوده است زیرا جابربن عبدالله انصارى هم از حجاز آمده بود و رسیدن خبر به حجاز و حركت جابر از آنجا قهراً  زمانى بیش از چهل روز را مى‏طلبد. یا این كه باید بگوئیم جابر از مدینه نیامده بود بلكه از كوفه و یا از شهرى دیگر عازم كربلا شده بود.

توقف در كربلا

خاندان داغدیده رسالت پس از ورود به كربلا براى شهیدان خود به عزادارى پرداختند، چون هنگام حركت بسوى كوفه اجازه عزادارى به آنان نداده بودند، و همانگونه كه سید ابن طاووس در اللهوف نقل كرده است كه «و اقاموا المآتم المقرحة للاكباد»  «ماتمهاى جگرخراش بپا داشتند» ، و تا سه روز امر بدین منوال سپرى شد. 



حركت از كربلا

اگر زنان و كودكان در كنار این قبور مى‏ماندند، خود را در اثر شیون و زارى و گریستن و نوحه كردن هلاك مى‏نمودند، لذا على بن الحسین علیهماالسلام فرمان داد تا  بار شتران را ببندند و از كربلا به طرف مدینه حركت كنند. چون بارها را بستند و آماده حركت شدند، سكینه علیهاالسلام اهل حرم را با ناله و فریاد به جانب مزار مقدس امام جهت وداع حركت داد و جملگى در اطراف قبر مقدس گرد آمدند. سكینه قبر پدر را در آغوش گرفت و شدیدا گریست و به سختى نالید و این ابیات را زمزمه كرد:











موضوع: مذهبی و فرهنگی (متن عکس کلیپ)،
برچسب ها: اربعین، حرکت اربعین، شام،
[ دوشنبه 24 آبان 1395 ] [ 10:24 ق.ظ ] [ کانون فرهنگی و هنری مسجد قائم آل محمد (عج) رابط خواهران ]