تبلیغات
کانون فرهنگی وهنری مسجدقائم آل محمد(عج) - دختر پیغمبر در بستر بیمارى
جدیدترین مطالب

دختر پیغمبر در بستر بیمارى




مرگ پدر،مظلوم شدن شوهر،از دست رفتن حق،و بالاتر از همه دگرگونى‏هائى كه پس از رسول خدا-بفاصله‏اى اندك-در سنت مسلمانى پدید گردید،روح و سپس جسم دختر پیغمبر را سخت آزرده ساخت.چنانكه تاریخ نشان مى‏دهد،او پیش از مرگ پدرش بیمارى جسمى نداشته است.



نوشته نمى‏گوید،زهرا (ع) در آنوقت‏ بیمار بود  !بعض معاصران نوشته‏اند فاطمه اساسا تنى ضعیف داشته است .

نوشته مؤلف كتاب‏«فاطمة الزهراء»هر چند در بیمار بودن او در چنان روز صراحتى ندارد، لكن بى اشارت نیست.عقاید چنین نویسد:

«زهرا لاغر اندام،گندمگون و رنگ پریده بود.پدرش در بیمارى مرگ،او را دید و گفت او زودتر از همه كسانم به من مى‏پیوندد هیچیك از این دو نویسنده سند خود را نیاورده‏اند.

ظاهر عبارت عقاید این است،كه چون پیغمبر (ص) دخترش را نا تندرست و یا كم بنیه دید بدو چنین خبرى داد.نمى‏خواهم چون بعض گویندگان قدیم بگویم فاطمه (ع) در هر روزى بقدر یكماه و در هر ماهى بقدر یكسال دیگران رشد مى‏كرد  اما تا آنجا كه مى‏دانم و اسناد نشان مى‏دهد نه ضعیف بنیه و نه رنگ پریده و نه مبتلا به بیمارى بوده است.بیمارى او پس از این حادثه‏ها آغاز شد.وى روزهائى را كه پس از مرگ پدر زیست،رنجور،پژمرده و گریان بود.او هرگز رنج جدائى پدر را تحمل نمى‏كرد.و براى همین بود كه چون خبر مرگ خود را از پدر شنید لبخند زد.او مردن را بر زیستن بدون پدر شادى خود مى‏دانست.

داستان آنانرا كه بدر خانه او آمدند و مى‏خواستند خانه را با هر كس كه درون آنست آتش زنند،نوشتیم.چنانكه دیدیم سندهاى قدیمى چنان واقعه‏اى را ضبط كرده است.خود این پیش آمد به تنهائى براى آزردن او بس است تا چه رسد كه رویدادهاى دیگر هم بدان افزوده شود.آیا راست است كه بازوى دختر پیغمبر را با تازیانه آزرده‏اند؟آیا مى‏خواسته‏اند با زور بدرون خانه راه یابند و او كه پشت در بوده است،صدمه دیده؟در آن گیر و دارها ممكن است چنین حادثه‏ها رخ داده باشد.اگر درست است راستى چرا و براى چه این خشونت‏ها را روا داشته‏اند؟چگونه مى‏توان چنین داستانرا پذیرفت و چسان آنرا تحلیل كرد؟.



مسلمانانى كه در راه خدا و براى رضاى او و حفظ عقیدت خود سخت‏ترین شكنجه‏ها را تحمل كردند،مسلمانانى كه از مال خود گذشتند،پیوند خویش را با عزیزترین كسان بریدند،خانمان را رها كردند،بخاطر خدا به كشور بیگانه و یا شهر دور دست هجرت نمودند، سپس در میدان كارزار بارها خود را عرضه هلاك ساختند،چگونه چنین حادثه‏ها را دیدند و آرام نشستند. راستى گفتار فرزند فاطمه سخنى آموزنده است كه:«آنجا كه آزمایش پیش آید دینداران اندك خواهند بود».

از نخستین روز دعوت پیغمبر تا این تاریخ بیست و سه سال و از تاریخ هجرت تا این روزها دهسال مى‏گذشت.در این سالها گروهى دنیاپرست كه چاره‏اى جز پذیرفتن مسلمانى نداشتند خود را در پناه اسلام جاى دادند.دسته‏اى از اینان مردمانى تن آسان و ریاست جو و اشراف منش بودند.طبیعت آنان قید و بند دین را نمى‏پذیرفت.اگر مسلمان شدند براى این بود كه جز مسلمانى راهى پیش روى خود نمى‏دیدند.

قریش این تیره سركش كه ریاست مكه و عربستان را از آن خویش مى‏دانست پس از فتح مكه، در مقابل قدرتى بزرگ بنام اسلام قرار گرفت.و چون از بیم جان و یا بامید جاه مسلمان شد، مى‏كوشید تا این قدرت را در انحصار خود گیرد.بسیار حقیقت پوشى و یا خوش باورى مى‏خواهد كه بگوئیم اینان چون یك دو جلسه با پیغمبر نشسته و به اصطلاح محدثان لقب صحابى گرفته‏اند،در تقوى و پا بر سر هوى نهادن نیز مسلمانى درست‏بودند.

از همچشمى و بلكه دشمنى عرب‏هاى جنوبى و شمالى در سده‏هاى پیش از اسلام آگاهیم  مردم حجاز بمقتضاى خوى بیابان نشینى،مردم یثرب را كه از تیره قحطانى بودند و بكار كشاورزى اشتغال داشتند خوار مى‏شمردند.قحطانیان یا عرب‏هاى جنوبى ساكن یثرب، پیغمبر اسلام را از مكه به شهر خود خواندند،بدو ایمان آوردند،با وى پیمان بستند.در نبردهاى بدر،احد،احزاب،و غزوه‏هاى دیگر با قریش در افتادند،و سرانجام شهر آنان را گشودند.قریش هرگز این خوارى را نمى‏پذیرفت.از این گذشته مردم مدینه در سقیفه چشم به خلافت دوختند.تنها با تذكرات ابو بكر كه پیغمبر گفته است‏«امامان باید از قریش باشند»عقب نشستند.اگر انصار چنانكه گرد پیغمبر را گرفتند گرد خانواده او فراهم مى‏شدند و اگر حریم حرمت این خانواده همچنان محفوظ مى‏ماند،چه كسى تضمین مى‏كرد كه قحطانیان بار دیگر دماغ عدنانیان را بخاك نمالند.اینها حقیقت‏هائى بود كه دست دركاران سیاست آنروز آنرا بخوبى مى‏دانستند.ما این واقعیت را بپذیریم یا خود را بخوش باورى بزنیم و بگوئیم همه یاران پیغمبر در یك درجه از پرهیزگارى و فداكارى بوده‏اند و چنین احتمالى درباره آنان نمى‏توان داد،حقیقت را دگرگون نمى‏سازد.دشمنى میان شمال و جنوب پس از عقد پیمان برادرى بین مهاجر و انصار در مدینه موقتا فراموش شد و پس از مرگ پیغمبر نخستین نشانه آن دیده شد.و در سالهاى بعد آشكار گردید.و چنانكه آشنایان به تاریخ اسلام مى‏دانند،این درگیرى بین دو تیره در سراسر قلمرو اسلامى تا عصر معتصم عباسى بر جاى ماند.

من نمى‏گویم خداى نخواسته همه یاران پیغمبر این چنین مى‏اندیشیدند.در بین مضریان و یا قریشیان نیز كسانى بودند كه در گفتار و كردار خود خدا را در نظر داشتند نه دنیا را و گاه براى رعایت‏حكم الهى از برادر و فرزند خود هم مى‏گذشتند،اما شمار اینان اندك بود.آیا مى‏توان بآسانى پذیرفت كه سهیل بن عمرو،عمرو بن عاص،ابو سفیان و سعد بن عبد الله بن ابى سرح هم غم دین داشتند؟بسیار ساده‏دلى مى‏خواهد كه ما بگوئیم آنكس كه یك روز یا چند مجلس یا یك ماه یا یكسال صحبت پیغمبر را دریافت،مشمول حدیثى است كه از پیغمبر آورده‏اند«یاران من چون ستارگانند بدنبال هر یك كه رفتید،راه را یافته‏اید»من بدین كارى ندارم كه این حدیث از جهت متن و سند درست است‏یا نه،این كار را بعهده محدثان مى‏گذارم، آنچه مسلم است اینكه در آنروزها یا لا اقل چند سال بعد،اصحاب پیغمبر رو بروى هم قرار گرفتند.چگونه مى‏توان گفت هم آنان كه بدنبال على رفتند و هم كسانى كه پى طلحه و زبیر و معاویه را گرفتند راه راست را یافته‏اند.

خواهند گفت‏ خلیفه و یاران او از نخستین دسته مسلمانان و از طبقه اول مهاجرانند.درست است.اما از خلیفه و یك دو تن دیگر كه بگذریم پایه حكومت را چه گروهى جز قریش استوار مى‏كرد؟و مجریان حكومت كدام طایفه بودند؟براى استقرار حكومت‏باید قدرت یك پارچه شود.و براى تامین این قدرت باید هر گونه مخالفتى سركوب گردد و بسیار طبیعى است كه با دگرگونى شرایط،منطق هم دگرگون شود.






موضوع: مذهبی و فرهنگی (متن عکس کلیپ)،
برچسب ها: شهادت حضرت فاطمه (س)، ولایت،
[ سه شنبه 3 اسفند 1395 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ کانون فرهنگی و هنری مسجد قائم آل محمد (عج) رابط خواهران ]