تبلیغات
کانون فرهنگی وهنری مسجدقائم آل محمد(عج) - کاروان عاشورایی
جدیدترین مطالب

کاروان عاشورایی




زین العابدین (ع)ـ این زیباترین اسیر نیایش ـ دوشادوش زبان شهادت ـ زینب ـ از قتل عام قبیله عاشورا باز می آید:

كربلا كربلا، در واژه ها، ریخته

و عاشورا عاشورا، به لهجه ی دعا، در آویخته!...

تولّد عاشورا در برابر چشمانش بود كه اتفاق اُفتاد ـ و "ذبح عظیم"، از همان نقطه ای كه او نیز ایستاده بود، جریان یافت.

دردا كه درد نیست!

و گرنه "زبور آل محمّد(ص) " این همه، خاك نمی خورد.... اگر "فهمیده" بودم صحیفه سجّادیه ـ این زبان زین العابدین ـ را، می توانستم فهمید! ...

همان كه در زیباترین طرز سعادت، فراگرفتن "نظم شهادت" را، دست به دعا بر می دارد:

حَمْداً نَسْعَدُ بهِ فی السّعَداءِ مِنْ اَوْلیائهِ، وَ نَصیرُ بهِ فی نَظم الشُهَداءِ بسُیُوفِ اَعْدائهِ! ...*

و دلش را، برای خدا، چندان می گویدكه خاك نیز بشنود.

امّا، پنهان نباید كرد كه راز و نیاز عاشورا ـ قرآن صاعد و زبور آل محمّد (ص) ـ در میانه ی ما هنوز هم تنهاست...

* صحیفه سجّادیه، دعای یكُم
انسان هاى مقاومت را، از عاشقى نترسانید!
ما چه مى كردیم؟! ما چه مى كردیم، اگر اینها نبودند؟!... دلباخته هاى حقیقى، سرباخته هایند. انسان هاى مقاومت را، از عاشقى نترسانید!

بر شانه هاى شهر، مگر مرگ مى آورند؟ بچه هاى كربلا دارند مى آیند: بچه هاى اشك و آتش، بچه هاى غیرت و غربت و بى قرارى، بچه هاى تخریب و انفجار، بچه هاى تهاجم و تنهایى، بچه هاى یقین و یقین و یقین، بچه های یكشبه ى صدساله، بچه هاى بزرگوار!....

بچه هاى مرگ، دارند برای ما "زندگى" مى آورند. مرگ، كه نه!... اینها، بچه هاى "بى مرگى" اند:بچه هاى شهادت، بچه هاى مقاومت...

شهیدان را بر شانه ها نشانده اند. "فاتحان" را همیشه بر"شانه" مى نشانند! بوى مرگ فاصله نمى شناسد... بوى كربلا، بوى جبهه، بوى انقلاب، بوى امام، بوى بسیج، بوى اشك و تنهائى... همه در هم آمیخته، و "یكدست"، بر كبریا در آویخته! كبوتران پرواز خبر از هواى تازه مى دهند.

...و دنیا مى ماند در این همه حیرت، كه یك آبادى، این همه طاقت و جسارت را از كجا مى آورد، كه مى تواند"قیامت" را ـ یكسره ـ بر دوش كشد!
پرستار كربلا، رسول خون برادر

پیش از زینب هیچ خواهرى را ندیده بودند كه رسول خون برادر باشد! زینب، كربلا را در آغوش كشید؛ و عاشورا را بر شانه نشاند... در سلوك اسارت، همه جا را، زیر پا گذاشت و به دنیا آموخت كه چگونه مى شود پاى برجا ماند و ذلیل نشد!

"شهادت" در "اسارت" بود كه به راه افتاد، انتشار یافت و همه جائى شد!... اگر اسارت نبود دست شهادت به جائى نمى رسید. اگر شانه هاى اسارت خواهر نبود، كوله بار شهادت برادر بر زمین مى ماند!

اگر "زینب" نبود دیوارهاى دنیاى دین نما را، كه پس مى زد؟ كوفه را، كه بیدار مى كرد؟ شام را، كه روشن مى ساخت؟ و خواب و خیال و خمیازه هاى مردم را، چه كسى مى شكست؟ اگر زینب، كربلا و عاشورا را ـ با خویش ـ به سیر اسارت نمى برد، چگونه جغرافیاى خاك "كربلا" مى شد و تاریخ زمین"عاشورا"؟

یك تن باید باشد كه پیكر پرخون كربلا را اُفتان و خیزان، بر دوش كشد و با خویش به پشت جبهه آورد، و همه جاىْ را جبهه سازد! بوى كربلا و رنگ عاشورا را برافشاند و برانگیزد...
كسى باید باشد كه نامردى "ابن زیاد"، دنیازدگى "ابن سعد" و بى دینى "یزید" را بگوید و برملا سازد...

یكى باید باشد كه نگذارد كربلا را زنده بگور كنند

و زینب، همان یك تن است.
زمانی كه همه آمدند،حسین(ع) شروع كرد به بیرون رفتن




ای همسفر زینب!

كار تو، نبش قبرهای هر روزه ی مردم بود: قبرهای روزمرّگى و عافیت طلبى و عادت، قبرهاى سر به زیرى و سكوت و سلامت، قبرهاى "بیعت كردن" و "به روى خود نیاوردن"!

از مدینه ـ به مكه كه در آمدى ـ بر سر چهارراه اطلاعاتى اسلام *ـ چهار ماه، انتظار كشیدى كه همه مردم جمع شوند، و درست در همان وقتى كه همه آمدند، تو شروع كردى به بیرون رفتن! و این یعنى:

آب زدن بر چشم هاى خواب آلودهء ساده بین، در هم شكستن قبرستان هاى بسته بندىِ شبانه روزى، فرو پاشاندن دیوهاى دروغ و دورویى، و گسستن "بند" از دست و پاى نگاه و حركتِ بنده هاى خدا ـ براى خوب دیدن و رها شدن و به خداى خود پیوستن...

"مَن كانَ فینا باذلاً مُهْجَتَهُ؛ وَ مُوطِنّاً عَلی لِقاءِ اللهِ نَفْسِهُ؛ فَلیَرحَلْ مَعَنا فاننی راحل مصبحاً، ان شاء الله تعالی"**

هر كه از خون دل خویش، مى تواند مایه بگذارد و براى دیدار الهی، جانمایه دارد ـ پاىْ فرا پیش نهد و با ما بیاید؛ كه من، خود بامدادان به راه خوهم افتاد. ان شاء الله!...

 

* از كلامات رهبر عزیز انقلاب، در پیام به حجاج:" حج، چهارره عظیم تبادل اطلاعات جهان اسلام است."

**كلام مبارك مولا، امام حسین(ع) در هنگام حركت از مكّه
زیباترین هنر، به زیبائى و شیرینى مردن است

با حقیقت باید زیست. امّا واقعیت را تنها باید دانست:

این گونه است كه انسان، از تنهائى خویش، رهایى مى یابد و به میراث راستین خویش كه "خودآگاهى" و "خداآگاهى" است نائل مى شود: وفادارى و بر سر پیمان پایدار ماندن، در شوق زندگى "شاهد" بودن و در ذوق مرگ "شهید" گشتن؛ و در "مرگْ آگاهى" همه شهادت شدن: آگاهى و رهایى!

زیباترین هنر، به زیبایى و شیرینى مردن است:

با سرافرازى زیستن و با سربلندى مردن، خون دل خویش را در راه نور و معرفت و پیوستگى، براى خدا، به جهاد برخاستن و خود را فداى هدف ـ و نه هوى ـ كردن و بر آستانه خدا آبرومندانه رسیدن؛ و این همه یعنى: هنر مردان خدا!

به شیرینى و زیبایى مردن هنرمندانه ترین عملى است كه یك نفر، در تمام ابعاد هستى خویش، مى تواند به آن دست یابد. مرگْ باورى و مرگْ آگاهى، گشاده ترین چشمانى است كه مى تواند ـ چونان پنجره اى باز، چهره در چهره ى خداى كرامت و عزت و كبریا ـ رو در روى بیدارى و معرفت و آگاهى، بازگشاده مى شود... از این نگاه انسان به آن جا مى رسد كه "استقامت" و "یكتایى"، حتمى ترین نتیجه آن خواهد شد، و بى باكى و جسارت و نترسى، دستاوردِ آشرافى خواهد بود كه از این رهگذر ـ در مسیر وانهادن ها و فرارفتن ها ـ حاصل مى آید. تا آن جا كه هیچ چیز، در برابر غیرت اراده و همّت تصمیم، طاقت ماندن نمى یابد و منطق پایدارْ انسان هاى مؤمن را ـ به هیچ روى ـ نمى تواند به تزلزل درافكند:

قُلْ لَنْ یُصیبُنا اِلّا ما كَتَبَ اللهُ لَنا؛ هُوَ مَوْلینا وَ عَلی اللهِ فَلْیَتَوَكّل المُؤمِنُونَ قُل هَل تَرَبّصُونَ بنا اِلّا اِحْدَی الحُسْنَیَیْن؟

 (سوره توبه، آیه های 51 ، 52)

بگو هیچ مصیبتى به ما روى نخواهد آورد، مگر این كه خدا براى ما مقرر كرده باشد؛ مولاى ما اوست و بر خدا است كه انسان هاى مؤمن، توكّل مى كنند. بگو چه خیال كرده اید؟ مگر جز این است كه یكى از دو زیبایى (شهادت یا پیروزى) نصیب ما خواهد شد؟

بدون چنین دیدگاهى نمى شود كه در مدار جاذبهء عمومى عشق، استقرار یافت و بر جادهء جهان ـ كه همان مدار عشق است ـ مستقیم و متكامل، دست و پا گم كرده، جوشان، تپان، طوفان خیز، شكافان و پرده در را تا نهایت یافت و به سامان رسید.









موضوع: مذهبی و فرهنگی (متن عکس کلیپ)،
برچسب ها: شهادت، حضرت زینب(س)،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1396 ] [ 09:50 ق.ظ ] [ کانون فرهنگی و هنری مسجد قائم آل محمد (عج) رابط برادران ]