تبلیغات
کانون فرهنگی وهنری مسجدقائم آل محمد(عج) - اگر استغفار بعضی خوبان شما نبود، همه نابود می‌شدید.
جدیدترین مطالب

اگر استغفار بعضی خوبان شما نبود، همه نابود می‌شدید.





ای ابوالحسن، ما شب و روز منتظر ورودت بودیم،

چرا این قدر دیر نزد ما آمدی؟

عرض كردم: آقای من! تاكنون كسی را نیافته بودم كه دلیل و

راهنمای من به سوی شما باشد.

فرمودند: آیا كسی را نیافتی كه تو را دلالت كند؟!!

بعد انگشت مبارك را به روی زمین كشیده، سپس فرمودند:

 
علی بن مهزیار،

- به کثرت مال می‌اندیشیدید؛ نه به کیفیت بدست آوردن اموالتان


و حق دیگران را و خمس و زکات را از اموال خود خارج نکردید.


- به مردم ضعیف نمی‌اندیشیدید،


- قطع رحم کردید،


- گفتارتان با اعمالتان هماهنگ نبود.


اگر استغفار بعضی خوبان شما نبود، همه نابود می‌شدید.



[http://www.aparat.com/v/FWY6O]

دانلود


  
علی بن مهزیاد نقل میکند:من بیست مرتبه به حج بیت الله الحرام مشرف شدم

ودر تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(عج)بود، ولی در این سفرها

هرچه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم.بالاخره

مایوس شدم وتصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم.وقتی که دوستان عازم مکه بودند،

به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمی شوی؟گفتم:نه،

امسال گرفتاری هایی دارم وقصد رفتن به مکه را ندارم.  







سال‌های آغاز غیبت حضرت ولی‌عصر(ع) برای  محبان و دوستداران آن حضرت

بسیار سخت و مشكل می‌گذشت؛ آنها نمی‌توانستند باور كنند كه امامشان زنده

باشند  ولی غائب و دور از دسترس مردم. اما هر چه زمان بیشتر گذشت،

مؤمنانِ به وجود مقدس آن حضرت، كم كم به دوری و غیبت امام عادت كردند،

به گونه‌ای كه گویا غیبت ظاهری آن حضرت از بین مردم باعث شده كه آن

حضرت از فكر مردم غائب شوند و كمتر كسی به یاد آن حضرت باشد.

همچون مادری كه فرزند عزیزش مفقود شده، تا مدتی بی‌تابی می‌كند،

باورش نمی‌شود و مرتب به مكان‌های مختلفی كه احتمال می‌دهد می‌رود،

تا وقتی كه كم كم به دوری فرزندش عادت كرده، و از پیدا كردن مأیوس

او می‌شود، آرامش پیدا می‌كند، و اندك اندك به حدّی می‌رسد كه گویا او را

فراموش كرده است. در زمانی كه امام زمان(ع) غائب شدند،

گرچه شیعیان در همه مسائل زندگی موظف به رجوع به مجتهد جامع‌الشرائط

بودند، لكن بعضی در پی دیدار با آن حضرت تلاش و جدیت فراوان داشتند

و برخی هم موفق به دیدار می‌شدند. از جمله این افراد،

علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی است كه قبر شریفش در اهواز زیارتگاه

عموم مردم است، و دارای بقعه و بارگاه می‌باشد.

داستان تشرف او را شیخ طوسی در كتاب الغیبة و شیخ صدوق در كتاب كمال الدین

و تمام النعمة ـ باب 43 ـ و مرحوم محدث كبیر علامه سید هاشم بحرانی

در كتاب تبصرة الولیّ فی من رأی القائم المهدی(ع) در

سه موضع از كتاب (دیدار 35 و 38 و 46) و نیز دلبری در كتاب دلائل الامامة (ص 298)

با سندهای اسناد مختلف ذكر كرده‌اند. بنده سعی می‌كنم با رعایت اختصار،

از بین مطالب گفته شده، آنچه را بیشتر برای ما مفید است نقل كنم.

و ظاهراً نقل‌های متعدد همه حاكی از یك ملاقات است كه یار ادیان

به گونه‌های مختلف نقل كرده‌اند و یا خود علی بن مهزیار برای افراد مختلف،

گوشه‌هایی از این ملاقات‌ و كیفیت دیدار را گفته است.





علی بن مهزیار نقل می‌كند: من بیست مرتبه به حج بیت‌الله الحرام مشرف

شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(ع) بود، ولی در

این سفرها هرچه بیشتر تفحص كردم كمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم.

بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم كه دیگر به مكه نروم. وقتی كه دوستان

عازم مكه بودند، به من گفتند مگر امسال به مكه مشرف نمی‌شوی؟

گفتم: نه، امسال گرفتاری‌هایی دارم و قصد رفتن به مكه را ندارم.

شبی در عالم خواب شنیدم كسی می‌گوید: ای علی بن ابراهیم،

خداوند به تو فرمان داده كه امسال را نیز حج كنی.آن شب را هر طور بود

به صبح آوردم، و با امیدی مهیای سفر شدم، وقتی رفقا مرا دیدند

تعجب كردند، ولی به آنها از علت تغییر عقیده‌ام چیزی نگفتم.

شب و روز مراقب موسم حج بودم تا آنكه موسم حج فرارسید و

كارم را آماده كرده، با دوستان به آهنگ حج، رهسپار مدینه شدم.

چون به سرزمین مدینه رسیدم از بازماندگان امام حسن عسكری(ع)

جویا شدم، اثری از آنها نیافتم و خبری نگرفتم. در آنجا نیز پیوسته در

این باره فكر می‌كردم تا آنكه به قصد مكه از مدینه خارج شدم.پس به

سرزمین حجفه رسیدم و یك روز در آنجا ماندم. در مسجد جحفه نماز گزاردم،

سپس صورت به خاك نهاده و برای تشرف خدمت اولاد امام یازدهم(ع)

به درگاه خداوند متعال دعا و تضرع فراوان كردم.






آنگاه به سمت عسفان و از آنجا به مكه رفتم و چند روزی در آنجا ماندم و به

طواف خانة خدا و اعتكاف در مسجدالحرام پرداختم. پس از اعمال حج،

دائماً در گوشة مسجدالحرام تنها می‌نشستم و فكر می‌كردم. گاهی با خودم

می‌گفتم، آیا خوابم راست بوده یا خیالاتی بوده است كه در خواب دیده‌ام.

شبی در مطاف، جوان زیبا و خوش بویی را دیدم كه به آرامی راه می‌رود و

در اطراف خانه خدا طواف می‌كند. دلم متوجه او شد. برخاستم و به جانب

او رفتم. تا متوجه من ‌شد، پرسید از مردم كجایی؟ گفتم: از اهل عراقم.

پرسید: كدام عراق؟ گفتم: اهواز. پرسید: خصیب (ابن خصیب) را می‌شناسی؟

گفتم: خدا او را رحمت كند از دنیا رفت. گفت: خدا او را رحمت فرماید كه

شب‌ها را بیدار بود و بسیار به درگاه خداوند می‌نالید و اشكش پیوسته

جاری بود.آنگاه پرسید: علی بن ابراهیم مهزیار را می‌شناسی؟

گفتم: بله خودم هستم. گفت: ای ابوالحسن! خدا تو را حفظ كند.

علامتی را كه میان تو و امام حسن عسكری(ع) بود چه كردی؟

گفتم: اینك نزد من است. گفت آن را بیرون آور. پس دست در جیب كردم و

آنرا در آوردم. موقعی كه آنرا دید نتوانست خودداری كند و دیدگانش پر از اشك

شد و زار زار گریست، به طوری‌كه لباس‌هایش از سیلاب اشك تر شد.






آنگاه فرمود: ای پسر مهزیار خداوند به تو اذن می‌دهد، خداوند به تو اذن می‌دهد.

به محل اقامت خود برگرد، و با رفقایت خداحافظی كن، و چون شب فرا رسید،

به جانب شعب بنی عامر بیا كه مرا در آنجا خواهی دید.من با خوشحالی

فوق العاده‌ای به منزل رفتم، و وسائل سفر را جمع كردم و با رفقا خداحافظی

نمودم و گفتم برایم كاری پیش آمده. كه باید چند روزی به جایی بروم.

پس چون شب شد، شتر خود را پیش كشیدم و جهاز آن را محكم بستم

و لوازم خود را بار كردم و سوار شدم و به سرعت راندم تا به شعب بنی عامر

رسیدم. دیدم همان جوان ایستاده و مرا صدا می‌زند: ای ابوالحسن! نزد من بیا.

وقتی نزدیك وی رسیدم، به من گفت پیاده شو تا نماز شب بخوانیم.

پس از نماز شب، امر فرمود سجده كنم و تعقیب بخوانم. سپس سوار

شدیم و راه افتادیم تا طلوع فجر دمید، پیاده شدیم و نماز صبح را خواندیم.

وقتی كه نمازش را تمام كرد سوار شد و به من هم دستور داد سوار شوم.

من هم سوار شدم و با وی حركت نمودم تا آنكه قلّة كوه طائف پیدا شد.

هوا قدری روشن شده بود.پرسید آیا چیزی می‌بینی؟

گفتم: آری تل‌ ریگی می‌بینم كه خیمه‌ای بر بالای آن است و نور داخل

آن تمام صحرا را روشن كرده است! گفت: بله درست است،

منزل مقصود همان جاست، جایگاه مولا و محبوب ما، در همان جا قرار دارد.






سپس گفت: بیا برویم. وقتی مسافتی از راه را رفتیم، گفت پیاده شود كه

در اینجا سركشان ذلیل و جباران خاضع می‌گردند. گفتم شترها را چه بكنیم؟

گفت: اینجا حرم قائم آل محمد (ص) است. كسی جز افراد با ایمان بدین‌جا

راه نمی‌یابد، و هیچ كس جز مؤمن از اینجا بیرون نمی‌رود. پس مهار شتر را

رها كردم، و به من دستور داد تا در بیرون چادر توقف كنم. وقتی برگشت،

گفت: داخل شو كه در اینجا جز سلامتی چیزی نیست. بشارت باد به تو، اذن دخول
 
صادر شد.وقتی وارد شده چشمم به جمال آقا افتاد، سلام كرده با شتاب به سویش

رفته و خود را به دست و پای ایشان انداختم و صورت و دست و پای آن حضرت

را بوسیدم. دیدم حضرت(ع) بر جایی نشسته‌اند، قدشان مانند چوبة درخت بان

بود و پارچه‌ای بر روی لباس پوشیده كه قسمتی از آن را روی دوش مبارك

انداخته‌اند. اندامشان در لطافت مانند گل بابوبه و رنگ مباركشان گندمگون

و در سرخی همچون گل ارغوانی است، ولی در عین حال چندان سرخ نبود.

قطراتی از عرق مثل شبنم بر آن نشسته بود، پاكیزه و پاك سرشت و نه

بسیار بلندقد و نه چندان كوتاه بود. بلكه متوسط القامة، سر مباركشان گرد،

پیشانی گشاده، ابروانش بلند و كمانی، بینی كشیده و میان برآمده،

صورت كم گوشت، و بر گونه راستشان خالی مانند پاره مشكی بر روی

عنبر كوبیده شده بود.





وقتی سلام كردم، جوابی از سلام خود بهتر شنیدم.

فرمودند: ای ابوالحسن، ما شب و روز منتظر ورودت بودیم،

چرا این قدر دیر نزد ما آمدی؟

عرض كردم: آقای من! تاكنون كسی را نیافته بودم كه دلیل و راهنمای من به سوی شما باشد.

فرمودند: آیا كسی را نیافتی كه تو را دلالت كند؟!!

بعد انگشت مبارك را به روی زمین كشیده، سپس فرمودند:

نه لكن شماها اموالتان را فزونی بخشیدید، و بر بینوانان از مؤمنین سخت گرفته،

آنان را سرگردان و بیچاره كردید، و رابطة خویشاوندی را در بین خود بریدید

(صله رحم انجام ندادید) دیگر شما چه عذری دارید؟

گفتم: توبه، توبه، عذر می‌خواهم. ببخشید، نادیده بگیرید.

سپس فرمودند: ای پسر مهزیار، اگر نبود كه بعضی از شما برای بعضی دیگر

استغفار می‌كنید، تمام كسانی كه بر روی زمین هستند، نابود می‌شدند به

جز خواص شیعه؛ همان‌هایی كه گفتارشان با رفتارشان یكی است.

سپس مرا مخاطب ساختند و احوال مردم عراق را پرسیدند.






عرض كردم: آقا چرا شما از ما دور و آمدنتان به طول انجامیده است؟

فرمودند: پسر مهزیار، پدرم ـ ابومحمد(ع) ـ از من پیمان گرفته...

و به من امر فرموده كه جز در كوه‌های سخت و بیابان‌های هموار نمانم.

به خدا قسم، مولای شما امام حسن عسكری(ع) خود رسم تقیه پیش گرفت

و مرا نیز امر به تقیه فرمود. و اكنون من در تقیه به سر می‌برم تا روزی كه خداوند

به من اجازه دهد و قیام كنم.عرض كردم: آقا چه وقت قیام می‌فرمایید؟

فرمودند: موقعی كه راه حج را بر روی شما بستند و خورشید و ماه

در یك جا جمع شدند و نجوم و ستارگان در اطراف آن به گردش درآمدند.

عرض كردم: یابن رسول‌الله این كجا خواهد بود؟






فرمودند: در فلان سال، دابةالارض، در بین صفا و مروه قیام كند در

حالی‌كه عصای موسی و انگشتر سلیمان با او باشد و مردم را به

سوی شرّ سوق دهد... به سوی كوفه می‌آیم و مسجد آن را ویران

می‌كنم و طبق ساختمان اول، آن را بنا می‌كنم و ساختمان‌هایی را كه

ستمگران ساخته‌اند خراب می‌نمایم. و به همراه مردم حجّ اسلامی را

انجام می‌دهم و به مدینه می‌روم، حجره (اطاق خاص حضرت رسول(ص))

را خراب كرده، آن دو تن را كه در آنجا مدفون هستند، بیرون می‌آورم و

دستور می‌دهم آنها را با بدن‌های تازه به كنار بقیع بیاورند.

به دو شاخة خشكیده امر می‌كنم آنها را به دار بیاویزند و مردم به

وسیلة آن دو آزمایش می‌شوند، امّا سخت‌تر از آزمایش اول.

منادی از آسمان صدا می‌زند! ای آسمان! نابود كن.

و ای زمین! بگیر.

در آن روز بر روی زمین كسی باقی نمی‌ماند جز مؤمنی كه قلبش

خالص به ایمان باشد.عرض كردم: مولای من! بعد از آن چه می‌شود؟

فرمود: بازگشت، بازگشت،





بعد این آیه را تلاوت فرمود:

ثمّ رددنا لكم الكرّة علیهم و أمددناكم بأموالٍ و بنینٍ و جعلناكم أكثر نفیراً1

پس (از چندی) دوباره شما را بر آنان چیره نمودیم و شما را با اموال و پسران

یاری دادیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر كردیم.علی بن مهزیار گوید:

چند روزی میهمان آن حضرت در آن خیمه بودم، و استفاده از انوار و علومش

می‌كردم! تا آنكه خواستم به وطن برگردم. مبلغ پنجاه هزار درهم داشتم،

خواستم به عنوان وجوهات تقدیم حضورش كنم.امام(ع) فرمودند:

از قبول نكردنش ناراحت نشوی، این به علت آن است كه تو راه دوری

در پیش داری و این پول مورد احتیاج تو خواهد بود. پس خداحافظی كردم

و به طرف اهواز به راه افتادم، و همیشه به یاد آن حضرت و محبت‌های

ایشان هستم و آرزو دارم باز هم آن حضرت را ببینم.





پیام‌ها و برداشت‌ها :

1. یكی از بركات زیاد به جا آوردن حج برای كسانی كه توانایی دارند،

آن است كه امكان تشرف خدمت مولای انس و جان، حضرت صاحب‌الزمان(ع)

در آن مكان شریف و زمان مقدس بهتر فراهم است.

اسحاق بن عمار به امام صادق(ع) عرض كرد: من هر سال خودم را مهیا برای

به جا آوردن حج می‌كنم، تا این حدّ كه خودم یا مردی از اهل خانة خود را با

مال خودم بفرستم تا حج به جا آورد. امام(ع) فرمودند: «بر نیّتت پایدار هستی؟»

عرض كردم: بلی. فرمودند: «پس اگر انجام دادی یقین به كثرت مال داشته باش؛

یا فرمودند: بشارت باد بر تو به كثرت مال و فرزندان».2   

2. لازم است انسان همیشه با امیدواری به استجابت دعا،

اطمینان به گرفتن جواب، با نشاط دعا و درخواست خود را تكرار نماید

و از به تأخیر افتادن جواب ـ بنا به مصلحت‌هایی ـ خسته و نگران نشود،

زیرا پروردگار الحاح‌ملحیّن را در دعا نمودن دوست می‌دارد.

حضرت امام صادق(ع) فرمودند:همانا خدای عزّوجلّ خوش ندارد كه مردم

در انجام حاجت به همدیگر اصرار كنند، ولی آن را برای خودش دوست دارد.

خدای عز و جل دوست دارد كه از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست طلب  كرده شود.  


3. ازحالات خوبی كه انسان می‌تواند امیدوار به استجابت دعا باشد،

حالت سجده است كه شخص به خداوند متعالی خیلی نزدیك است.

امام رضا(ع) حدیثی فرمودند:

نزدیك‌ترین حالت انسان به خداوند عزّوجلّ، حالتی است كه به سجده رفته باشد،

و این معنی گفتار خدای تبارك و تعالی است كه فرموده «سجده كن و تقرّب جوی».4





4. از اعمال عبادی مؤثر در انقطاع انسان از دنیا، كه زمینه‌ساز اتصال به آخرت

و خداوند متعال است، اعتكاف می‌باشد. شخص معتكف در عمل اعتكاف همچون

روزه، حج و جهاد، تمرین انقطاع اختیاری و تقرب به كمال خویش را می‌چشد.

رسول اكرم(ص)، دهة آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف می‌شدند،

و می‌فرمودند: «اعتكاف یك دهه در ماه مبارك رمضان معادل دو حج و دو عمره است».5  




5. مجالست و همنشینی با انسان‌های پاك، خالص، متقی و مؤمن،

تأثیر بسزایی در تقویت ارادة انسان و بیداری فكر جهت تحصیل آن خصوصیات دارد.

حضرت رسول اكرم(ص)‌ می‌فرمایند:

از علما سؤال كنید، با حكما همسخن شوید و با فقرا مجالست كنید.

6. بیداری شب و داشتن ناله و اشك جاری در مناجات با خداوند متعال،

از بهترین حالات برای تقرب به پروردگار و اتصال به اوست. امام صادق(ع) فرمودند:

هرگاه بدنت لرزید و چشمت گریان شد، پس مواظب خودت باش،

مواظب خودت باش (غنیمت بشمار و آنچه را می‌خواهی، از خدای سبحان بگیر)

كه مقصود تو مورد قصد و ارادة حق‌تعالی قرار گرفته است.6 





و امام باقر(ع) می‌فرماید:

هیچ قطره‌ای نزد خدا محبوب‌تر از آن قطره اشكی نیست كه در تاریكی

شب از ترس خدا بریزد و جز خدا چیز دیگری به آن منظور نباشد.7

7. یكی از ویژگی‌های ارتباط یافتگان با حضرت ولی‌عصر(ع)، خضوع و

خشوع فراوان و اشك زیاد است؛ به گونه‌ای كه وقتی آن جوان چشمش

به انگشتر امام عسكری(ع) افتاد آن‌چنان گریه كرد و به یاد امام(ع)

اشك ریخت كه به صورت و لباس‌هایش می‌ریخت.

آری «مؤمنان واقعی كسانی هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دل‌هایشان ترسان می‌گردد».8  

در واقع این خضوع و ترس در دل، موجب انقیاد بیشتر در مقابل فرمان الهی

و در نتیجه دسترسی به تقوای كامل می‌گردد. قرآن كریم نیز می‌فرماید:

بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را، همانان كه چون نام خدا برده

می‌شود، دل‌هایشان پر از خوف (پروردگار) می‌گردد.9





8. هر عمل نیكی كه انسان انجام می‌دهد، ثوابی در قرآن برای او ذكر شده است

مگر نماز شب كه به خاطر بزرگ بودن جایگاه آن نزد پروردگار،

ثوابی برای آن گفته نشده و فرموده است:

پهلوهایشان در دل شب از بسترها دور می‌شود

(به پا می‌خیزند و رو به درگاه خدا می‌آورند) و پروردگار خود را با ترس و امید

می‌خوانند. هیچ كس نمی‌داند چه پاداش‌های مهمی كه مایة روشنی

چشم‌هاست برای آنها نهفته شده است. این پاداش كارهایی است كه انجام می‌دهند.10

همان‌گونه كه خورشید پشت ابر نمی‌رود، بلكه این ابر است كه جلو او را می‌گیرد.

در«دعای ابوحمزه ثمالی» هم در مورد خداوند متعال این‌گونه می‌خوانیم:

من معتقدم كه تو از مخلوقات خودت در حجاب نیستی و تنها اعمال

بندگان است كه ایشان را از تو محجوب نموده است، نه تو.11




پی‌نوشت‌ها:
1. سورة اسراء(17)، آیة 6.
2. حرّ عاملی، وسایل‌الشیعه، ج 8، ص 94.
3. همان، ج 7، ص 397.
4. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 85، ص 162؛ و آیه در سورة علق(96)، آیة 19 می‌باشد.
5. حرّ عاملی، همان، ج 7، ص 397.
6. كلینی، اصول كافی، ج 4، ص 228.
7. همان، ج 4 ص 234.
8. سورة حج(22)، آیات 34 و 35.
9. مجلسی، همان، ج 8، ص 126؛ و آیه در سورة سجده(32)، آیة 17 می‌باشد. 
10. سورة سجده (32)، آیة 16. 
11. محدث قمی، مفاتیح‌الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.


















موضوع: مذهبی و فرهنگی (متن عکس کلیپ)،
برچسب ها: امام زمان(عج)، علی بن مهزیار، مسجد قائم آل محمد عجل الله فرجه، پایگاه شهید کاکرودی،
[ دوشنبه 15 دی 1393 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ کانون فرهنگی و هنری مسجد قائم آل محمد (عج) رابط خواهران ]