تبلیغات
کانون فرهنگی وهنری مسجدقائم آل محمد(عج) - نخستین منبر سید علی برای امام باقر(ع)
جدیدترین مطالب

نخستین منبر سید علی برای امام باقر(ع)




کتاب را بست جلاءالعیون را باز کرد و دو صفحه ای که پدر از زندگی حضرت محمد باقر (ع)

نشان کرده بود را خواند. منبر سید علی نسبت به روضه هایی که مداحان حاضر می خوانند

طولانی شد. از اتاق که آمد بیرون یکی از روضه خوان ها، شیخ صابری، که شوخ طبع هم بود

با لهجه غلیظ خراسانی گفت که می خواستی تا آخر کتاب بخوانی؟







ورود به دنیا طلبگی 
 
در پایان دوره دبستان، آینده سید علی و راه پیش رو، همانا ورود به دنیای طلبگی،

کسوت روحانیون و آموزش در حوزه علمیه بود. "چه زمانی فکر آینده افتادم؟ یادم نیست.

اما این که در آینده زندگی خودم  بنا بود چه شغلی را انتخاب کنم، از اول برای خود من

و برای خانواده من معلوم بود. همه میدانستند که من بناست طلبه و روحانی شوم.

این چیزی بود که پدرم می خواست و مادرم به شدت دوست می داشت.

خود من هم علاقه مند بودم." 
 
وی از پایان دوره دبستان تدریس می کرد؛ انموذج و صمدیه می خواند،

شرح امثله و صرف میر درس می داد.  شاگردان او دو روضه خوان مشهدی بودند.

رفته بودند پیش حاج سید جواد خامنه ای و خواسته بودند شرح امثله و صرف میر

به آنان درس دهد. پدر هم آنان را حواله داده بود به پسر 13 ساله اش، سید علی.

"گفته بود لازم نیست مرا معطل کنید برای این کار؛ فلانی هم کافی است."

تا مدت ها به این دو مرد روضه خوان درس می داد. محل تدریس او مسجد شاه بود.

تفاوت سن و جثه به اندازه ای بود که سید علی را در هاله ای از خجالت نگه دارد،

اما او کارش را دامه داد. 
 




نخستین منبر

آشنایی با این دو روضه خوان بزرگسال، زمینه منبر رفتن سید علی را فراهم کرد.

یکی از اینان کاظم طالبیان بود که هر هفته روزهای چهارشنبه پیش از ظهر در خانه اش

روضه زنانه برپا بود. در مشهد رسم است وقتی روضه خوانی صاحب مجلس باشد،

بقیه مداحان در خانه او حاضر می شوند و روضه خوانی می کنند. به این، روضه نافله

می گویند؛ چون پولی در کار نیست و مداحان  با همان جیبی که آمده اند،

مجلس را ترک می کنند. طالبیان به سید علی نوجوان پیشنهاد کرد در مجلس

او سخنرانی کند." گفتم: من منبر بلد نیستم. گفت چه عیبی دارد؟

گفتم از پدرم می پرسم. پدرم گفت: خیلی خوب است. مرا تشویق کرد که حتما برو.

گفتم بلد نیستم. گفت از روی کتاب به تو یاد می دهم ...کتاب را ببر و از روی آن بخوان؛

یواش یواش راه می افتی." 
 
پدر جلاءالعیون مجلسی را از کتاب خانه بیرون کشید و بخشی که مربوط به زندگی

امام محمد باقر(ع) می شود، پیش روی او گشود و گفت که بخواند. خواند تا

اگر اشتباهی می کند، پدر تصحیح کند. پس از آن مجمع الفروغ را به دست گرفت

و چند مسئله را به پسر یاد داد. سید علی که تا آن زمان فقط کتب درسی جا به جا

کرده بود، این بار دو کتاب بزرگ تاریخی و فقهی را زیر بغل گرفت و راهی خانه طالبیان شد.
 
صاحب مجلس که دید آخوند نوجوان با دو کتاب قطور پا به خانه اش گذاشته،

مطمئن شد که این هفته منبری خواهد داشت. " به شدت خجالت کشیدم...

بعد از چند روضه نوبت من شد. گفت: آقای خامنه ای بفرمایید...می ترسیدم.

نمی دانستم  چه می شود رفتم توی اتاق زن ها." 
 
 
منبری با دو سه پله در اتاق جا خوش کرده بود. روی پله اول نشست و سرش را

پایین انداخت. زنها به نوجوانی خیره شده بودند که داشت مجمع الفروع را باز می کرد.

مسئله ای در باب اعمال مستحبی خواند. 
 
کتاب را بست جلاءالعیون را باز کرد و دو صفحه ای که پدر از زندگی حضرت محمد باقر (ع)

نشان کرده بود را خواند. منبر سید علی نسبت به روضه هایی که مداحان حاضر

می خوانند طولانی شد. از اتاق که آمد بیرون  یکی از روضه خوان ها، شیخ صابری،

که شوخ طبع هم بود با لهجه غلیظ  خراسانی گفت که می خواستی  تا آخر کتاب بخوانی؟

بر خجالت های علی آقا افزوده شد. هنگام خروج از خانه، طالبیان "

یک اسکناس پنج ریالی نو به من داد به عنوان پول منبر. با این که به روضه خوان ها

پول نمی دادند، اما به من داد. گفتم: نمی خواهم."

بسیار اصرار کرد. سید علی با آن اسکناس به خانه بازگشت. تا آن زمان کسی

چنین پولی به او نداده بود. علی آقا خبر این پاکت را به پدر رساند.

اوقات حاج سید جواد تلخ شد و تشر زد که بی خود گرفتی؛ دیگر این این کارها نکن.

این نخستین منبر زندگی سید علی خامنه ای با همه تلاطمات بود.







موضوع: مذهبی و فرهنگی (متن عکس کلیپ)،
برچسب ها: ولادت، رهبر، امام خامنه ای، 29فروردین، مسجد قائم آل محمد عجل الله فرجه، پایگاه شهید کاکرودی،
[ شنبه 29 فروردین 1394 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ کانون فرهنگی و هنری مسجد قائم آل محمد (عج) رابط خواهران ]